بایدیه سارینا دیگه بشم...
خیلی ناراحتم ...نمیدونم چرا؟؟؟ ولی دلم خیلی گرفته........... لیاقت میخواد... اینکه تو شعر دختری باشی... که با همه عشقش.. نبودنت تو رو اشک میریزه... تعجب نکن! تو بی لیاقتی تو شکی نیست... اینجا دلیل بودن تو توی بغض من خریت خودمه نه لیاقت تو اره خریت من.....اما قبول کن غریبه...بی لیاقت بودی دآريم جآيي زندگي ميکُنيم کـِ : هَرزگي مــُـد ؛ بي ـآبرويـــي کلـآس ؛ مَســتيُ دود تَفريـح دُزد بودَنُ لــآشخوريُ گـُرگ بودَن رَمز مُوفقيتــِ ... ! وقتی سرت رو روی شونه های کسی که دوستش داری میزاری بزرگترین آرامش دنیارو تو خودت احساس میکنی و وقتی کسی که دوستت داره سرش رو روی شونه هات بزاره احساس میکنی قوی ترین موجود جهان هستی !!! امروز روز خوبی نبود... از یه طرف با ایدا دعوام شد از یه طرف دیگه با داداشم برای همیشه خداحافظی کردم... با اینکه دلم نمی خواست ولی بازم.... ولی خو اشکال نداره همین که خوشحال و شاد باشه برای من کافیه داداشیم پسر خیلی خوفی بود و هست من که خیلی دوسش دارم البته بهش گفتم دوسش ندارم ولی خب...ادم که نباید همه چیزو بگه دلم خیلی براش تنگ میشه... اما ازاین به بعد نمی خوام به کسی عادت کنم چون همین که به یکی عادت میکنی تنهات میزاره مثل داداشی... اما یه خواهش دوست جونیام شما منو تنها نزارین. باشه؟؟؟؟ اخه اگه شماهم منو تنها بزارین باز من همون سارینا تنها میشم خدایا حالم خوبه باور کن... فکرنکن شبا یواشکی گریه می کنم... اصلا کی گفته من بهش فکر می کنم... اصلا اون ادم نیست...لیاقت فکرکردن نداره... به من میگه انگار تو یه روزی مال من بودی چرا این جوری با من رفتار میکنی... بیا دوباره شروع کنیم... نمی دونم چرا بهش نگفتم برو گم شو اخه عوضی اشغال تو به خاطر یکی که من هیچ حسی نسبت به اون نداشتم... به من گفتی بیاتمومش کنیم خو منم تموم کردم...بعد الان میگی بیا شروع کنیم... نه اقا خوشگله اون سارینا دیگه نیست اون مرده....فکر کردی چون قبلا دوست داشتم الان می تونی هر بلایی سرم بیاری ؟؟؟؟؟ نه دیگه اشتباه فکر کردی من اون اشتباه دیگه تکرار نمی کنم نه باتو نه با یکی دیگه... دیدی عوض شدم الان دیگه حتی خودم هم خودمو نمیشناسم...واقعا من کیم؟؟؟؟ باید عوض بشم... اخه دیروز که با دوستام رفته بودم بیرون اونو دیدم اونم منو دید اول فقط نگام کرد بعد به گوشیم زنگ زد گفت که برم توی کوچه همین که رفتم تو کوچه شروع کرد به گفتن که سارینا من بدون تو نمی تونم از وقتی از تو جداشدم اصلا حوصله درس خوندن ندارم نمی تونم شبا بدون صدای تو بخوابم و.... خیلی خوشحالم چون بهش گفتم من دیگه بهش فکر نمی کنم بهش گفتم که خیلی وقته که دیگه برام وجود نداره گفت یعنی خاطرات بین من و تو.. گفتم کدوم خاطرات؟اهامنظورت اون روزی هست که ولم کردی؟ گفت من تو رو...گفتم حرف نزن دیگه برام مهم نیست که بدونم چراولم کردی الان که فکر می کنم میبینم تو لطف بزرگی به من کردی چون باعث شدی ارزش خودم رو بدونم.. وقتی بغضش دیدم یاد خودم افتادم .قربونت برم خدایا... اون موقع که ولم کرد اصلا به اشکای من توجه نکرد دیروز من مثل اون شدم بدون اینکه توجه ای کنم خندیدم از کوچه رفتم بیرون. الان حس واقعا خوبی دارم از کفـ ـر گویی های منـ نتـ ـرس! منـ به نمیـ ـدانم هایم ایمان دارم... تمام درد من این است که یک نفر در زندگی من هست که نیست !!!!!











تبادل لینک هوشمند 